بهترین دوست
باید از بهترین دوست ترسید
چرا که
هیچ کس روح تورا انقدر عریان ندیده است
که جای دقیق زخم ها را بداند
نمیدانم.....
چرا تا گفتم حالم خوب است......
چشمانم خیس شد
خیلی وقت بود دروغ نگفته بودم
من میگویم حال من خوب است
اما تو......
باور نکن

پرسه در حوالی بی کسی
باید از بهترین دوست ترسید
چرا که
هیچ کس روح تورا انقدر عریان ندیده است
که جای دقیق زخم ها را بداند
نمیدانم.....
چرا تا گفتم حالم خوب است......
چشمانم خیس شد
خیلی وقت بود دروغ نگفته بودم
من میگویم حال من خوب است
اما تو......
باور نکن

پیرمرد به زحمت تلفن را بادست های لرزان از جیبش در آورد،
هرچه تلفن را در مقابل صورتش عقب و جلو کرد
... نتوانست اسم تماس گیرنده را بخواند...
...
رو به من کرد و گفت،
ببخشید، چی نوشته؟
گفتم نوشته،
"همه چیزم"
پیرمرد: الو، سلام عزیزم...
یهو دستش را جلوی تلفن گرفت و با صدای ارام و
لبخندی زیبا و قدیمی
به من گفت،
همسرم است...

خدایا...
خطا از من است، می دانم.
از من که سال ها گفته ام "ایاک نعبد"
اما به دیگران هم دل سپرده ام
از من که سال ها گفته ام "ایاک نستعین"
اما به دیگران هم تکیه کرده ام
اما رهایم نکن
بیش از همیشه دلتنگم
به اندازه تمام روزهای نبودنم

خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي كنه
خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه
خدا رو دوست دارم چون ، خداست....

تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد
به مادرم…
که مهرش تا ابد در دلم جای دارد.
تو بهترین گل، میان شهر گلهایی
تو رنگ آفتابی،
شب که می رسد، مثل ستاره،
گوئیا مهتابی
مادر خوبم، روزت مبارک

خداوندا
زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن که به خاطر من زیبا ترین
لحظه هارا از دست داده است .......
مادرم دوست دارم

درود بر همه ی مادران خوب دنیا
که گاهی هم نقش پدر رو بازی میکنن هم نقش مادر
به افتخار سلامتی و شادابی همه ی مادران دنیا
بزن دست خوشگلره رو
یادت نره روز مادر از خجالت مادرت در بیای
و تا اونجا که میتونی محبت رو ازش دریغ نکنی
یادت نره . باشه؟
اگر تونستی صورتشو با تمام وجود ببوس
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و
برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم !
به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی!
زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و... خلاصه فریاد میزدم
که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و
چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و
میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید...
منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم
و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم!
اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید
که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و
با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی!
شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و ...
دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود !
وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم!
نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد!
البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!
ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم،
اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم!
دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه!
این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین!
اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و
مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره ...
حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم!
کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود!
یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت:
رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ...
اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!
تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد!
اون حتی بهم آدامس هم نفروخت!
هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!
همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین ...

یه روز تو پیاده رو داشتم می رفتم ،
از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس ،
کارت های رنگی قشنگی دستشه ولی این کارت ها رو به هر کسی نمیده !
به خانم ها که اصلاً نمی داد و تحویلشون نمی گرفت ،
در مورد اقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و
معلوم بود فقط به کسانی کارت میداد که
مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند ،
احساس کردم فکر میکنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی خیلی خوشگل و گرون قیمت رو نداره ،
لابد فقط به ادم های با کلاس و شیک پوش و با شخصیت میده !
بدجوری کنجکاو بودم بدونم اون کارت ها چین !!
با خودم گفتم یعنی نظر این کارت پخش کن خوش تیپ و با کلاس راجع به من چیه ؟! منو تائید می کنه ؟!
کفش هامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و برق بزنه !
شکمو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو جوری نشون بدم که انگار واسم مهم نیست !
دل تو دلم نبود ! یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل میده ؟!
همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم
با لبخندی بهم نگاه کرد و یک کاغذ رنگی طرفم گرفت و گفت :
اقای محترم ! بفرمایید !
قند تو دلم اب شد !
با لبخندی ظاهری و با حالتی که نشون بدم اصلا برام مهم نیست بهش گفتم :
می گیرمش ولی الان وقت خوندنش رو ندارم !
چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و
اون قدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم توی کیک !
وایستادم و با ذوق تمام به کاغذ نگاه کردم ،
فکر می کنید رو کاغذ چی نوشته بود ؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دیگر نگران طاسی سر خود نباشید! پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و امریکا !!